یک سلام نیمه گرم از مشهد

البته اینجا داغ داغ مثل تنور

این اولین باریه که از مشهد مقدس اینجا رو آبدیت می کنم

تو هفته گذشته یه سکته اساسی کردم ، جریان زلزله جدا برای من وحشت آور بود و اینو فهمیدم که در یک لحظه می تونی به معنی واقعی بدبخت بشی و خدا رو هزاران بار شکر که این بلا رو سر ما نیوورد

خدایش خیلی جالب نیست از اینجا آبدیت کردن ، برای همین خیلی جالب نمی شه

خب پس ما رفتیم ، در خوابگارم می بندن به زودی

اومدم تهران یه سری کامل از ماجراهای اینجا می نویسم از ماجرای مشهد مقدس

فعلا خوش بگذره

طبق آخرین خبر می تونم بگم در حال حاضر دوتا زوج خوشبخت داریم ، یکی تنتنانی و آقاشون ، یکیم نارنجکیو آقاشون ، یه زوج در حال خوشبخت شدنم داریم که قراره من باسشون دخیل ببندم امام رضا

اینم بی ربطه ها ولی خانم گوگوش می فرمایند

پیر مشرق عزیز مهربونم

ای غزل گو زمین گلنشونم

خونه من ایرانم ایران عاشق

کاش که تا بهار تو زنده بمونم

رشت و زیبا تلخ و شیرین گرم و سرخوش سردو غمگین

تو به هر حالو هوایی که باشی

عاشقم تا همیشه عاشق تو



پیشکش تو این ترانه این صدای صادقانه



می نویسم روتقویم زمستون

دل شکستم از این روزای بی رنگ

مینویسم ایرانم مام قلندر

گریتو نبینه این دنیای بی رحم

می نویسم تلخ و شیرین زشت و زیبا شاد و غمگین

تو به هر حال و هوایی که باشی

عاشقم تا همیشه عاشق تو

بسته با تو نفس من

اگه باشم یا نباشم لایق تو…

فعلا خوش بگذره

والا این روزا آدم که مری این وبلاگا رو می بینی کلی از این که انقدر پیشرف کردن و خوشگل می نویسه خوشش میاد ، یکیشون عوض اینکه عمودی بنویسه ، افقی می نویسه توی همه وبلاگام که از این لینکدونیا هست که پر از لینک ها ی جالبه و خلاصه اینکه وبلاگ شهرم شده مثل بازار مکاره که همه تو این فکرن که چه جوری وبلاگشون جالبتر باشه ، تا خواننده خوشش بیاد و اینجاست که خواننده خوششه چون از کلی مطالب جالب سر در میاره و تنها پولی که می ده یه کلیک ساده است ، که شماره visitor را بالا می بره ، خلاصه اینکه اگه از یه وبلاگی کلی لینک باحال پیدا کردین و کیف کردین یه چندباری صفحشو refresh کنین تا visitor راش بره بالا

فعلا خوش بگذره

خوب دوباره سلام علیکم

بعد یک سال و اندی که از آشنایی ما با صنعت وبلاگ سازی و یا به عبارتی دنیای وبلاگشهر می گذره بلاخره دل به دریا زدیم و اومدیم وبلاگ زدیم تا ببینیم خدا چه بخواهد

البته این آشنا یی هم خودش داستانی داره که حالا بعدا تعریف می کنم فقط اینکه این تنتنانی یه روز یه لینک از مطلبای این آقا به ما داد که جالب بود . درباره درس و درس خوندن و آرزوی آمپول که درس یه شبه به ریزه تو مغز اینا بود که جالب بود

خلاصه مام اون موقع ها بیکا ر بودیم و نشستیم همه وبلاگ و خوندیم خوششمان آمد بعد هی دنبال این بودیم که بدونیم وبلاگ شهر چیه که فهمیدیم و از اون موقف تا حالا به شغل شریف وبلاگ گردی مشغولیم . حالا یه روز که وقت شد لیست اون وبلاگ جالبا رو می زاریم اون بقل که همه ببینن

خلاصه اینم از این

حالام اومدیم ببینیم وبلاگ نویسی چه حالی داره

خوب فعلا این از این

خوش بگذره

جناب شادمهر می فرمایند : عمرا اگه لنگمو پیدا کنی هر جوری خواستی با دلش تا کنی

بنده هم باشون موافقم