با عرض معذرت

اما حتی اگه گند از سر همه چیز دربره

بازم انسانها برای بقای خودشون تلاش می کنن

و می شه گفت تا این حد از مرگ می ترسن و تا این حد به زندگیشون امید دارن .

همچنان خوش بگذره

پ.ن : اینم نتیجه خوندن رمان کوری . جالب بود ، ایده جالب سیاه . بازم جای شکرش باقیه که آخرش امید داشتنشون فایده داشت و Happy End بود .

پ.ن۲ : یه مثال از اون جمله بالا اینه که ادمها تو آشپزخونه ای که کاملا داره گند از سرش در می ره ، همچنان آشپزی می کنن و برای بقای شکمشون تلاش می کنن ….

پ.ن ۳: Sorry که یکذره دچار تلخی سیاه شدم .

وقتی چشماتو ببندی ، صداهای بیشتری می شنوی…

تیک تاک یه ساعت که نیست

سروصدای یه بچه

حرف زدن دونفر تو اتاق بغل

خوندن آهنگ زیر لب یکی از تو راهرو

صدای موتور ماشین زیر پنجره

صدای ظرف شستن از آشپزخونه دورتر

صدای بغ بغوی دوتا کبوتر از تو سوراخ توی سقف راهرو

– به نظر شما ما اومدیم خونه کبوتر را گرفتیم یا اونا اومدن تو خونه ما ؟

صدای یه دمپایی تو راهرو …

وقتی چشماتو باز می کنی

همه جا ساکته و آرومه

ساعت باطری نداره

هیچ بچه ای تو خوابگاه نیست

اتاق بغلیا خوابن

کسی تو راهرو نیست

ماشین از زیر پنجره رفته

همه ظرفا شسته شدن

کبوترا فهمیدن ما اومدیم تو خونشون و گزاشتن رفتن

صدای یه دمپایی تو راهرو …

از جلوی اتاق رد می شه و می ره .

– اینم یه روز دیگه ، پا شم برم سراغ کارام…

خوش بگذره.

مخابره شده از مشهد مقدس

اینم یه شعر از جناب داریوش ، به یاد عمو بهزاد و بقیه برو بچز

گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی ، خواب و سرابی

گفتی که منم با تو ولی تو نقابی اما تو نقابی

فریاد کشیدم تو کجایی ؟ تو کجایی ؟

گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

هر منزل این راه بیابان هلاک است

هر چشمته سرابی است که بر سینه خاک است

در سایه هر سنگ اگر گل به زمین است

نقش تن ماری است که در خواب کمین است

در هر قدمت خاک هر شاخه سر دار

در هر نفس آزاد هر ثانیه صد بار

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

گفتم که عطش می کشتم درتب سحرا

گفتی که مجوی آب و عطش باش سراپا

گفتم که نشانم بده گر چشمه ای آنجاست

گفتی چو شدی تشنه ترین قلب تو دریا است

گفتم که دراین راه کو نقطه آغاز

گفتی که تویی تو خودپاسخ این راز

چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش فکر خطر باش

خوش بگذره

مخابره شده از مشهد مقدس

بعضی وقتا یه بیت شعر می تونه یه آدم نا امید و به یه آدم امیدوار تبدیل کنه ، اونم در عرض کمتر از نیم ثانیه

حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس

دربند آن مباش که نشنید یا شنید

شما اینطور فکر نمی کنین ؟

خوش بگذره

یه لیوان شیر نسکافه عوض قهوه فرانسه

یه مداد گوشه لب عوض یه نخ سیگار

یه جزوه باز نیمه کاره …

بحث های دونفره و خیالپردازیهای جانانه

تجزیه تحلیلهای روانشناسی و سیاسی و اجتماعی…

بالا رفتن از پله های ترقی و رسیدن به ابرا

از اون بالا پایین افتادن…

زدن به رگ و ریشه عشق و یه فال حافظ …

دوره کردن خاطره های خوب و خندیدن

پشتش غمگین شدن از یاد خاطره های دیروز…

دلتنگی باسیه یه قهوه فرانسه جانانه تو کلاسیک

یا یه اسپرسو تو هات چاکلت…

آخرشم لیوان خالی و جزوه ننوشته

هیچی و حرف و هیچی

یاد قهوه فرانسه با یه نخ سیگار و یه آهنگ فرانسه

دیگه دیروفته ، باید خوابید

خوش بگذره