۴۰-۹ (نمی رسم که کار دارم)

یکی رو به علت خرابکاری عظیمش اخراج کردن. همه کارکنان قبول دارن که این ادم خاص کم کاری می کرده، دروغ می گفته، با اشتباهات بقیه رو به دردسر انداخته و حتی چند جا زیرآب زده تا برسه به موقعیت مدیرپروژه ای که حالا همون پروژه در زمان ایشون با این گند اساسی توی دیوار رفته. همه سرتکون می دن که آره اما نباید این بیچاره رو اخراج می کردن تقصیر مدیرهای بالاتره که گذوشتن این رشد کنه، اونها باید می فهمیدن این دروغ میگه. کارشناسان محترم خیلی عالمانه سرتکون می دن که از همون روز اول که ما دیدیمش معلوم بود این چه جور ادمیه مدیرها نباید می زاشتن.

توی رادیو داره در باره ی ورزش بدون دوپینگ حرف می زنه، کارشناس محترم  می گه ورزشکاری که میاد پاکه دنبال آرزوهای بزرگه این مدیرها هستن که باید مواظبش باشن که به سمت دوپینگ کشیده نشه.

فکر میکنم عجیب نیست که تو این جامعه همیشه یک نیروی داناتری بوده که برای خصوصی ترین مسائلمون تصمیم گرفته. وقتی خود آدمها هنوز قبول ندارن که اخلاق، دزدی نکردن، دروغ نگفتن، نکاتیه که هر فرد بالغی باید خودش رعایت کنه نه اینکه حتما باید مدیر مسئولی آدم قدرتمندتری باشه تا جلومون رو بگیره و مارو به راه راست هدایت کنه.

حالا بماند که به یارو که با پررویی کوچه ورود ممنوع رو داره میاد می گی آخه خلاف میای ها ، می گه همه خلاف می کنن منم روش


دیدگاهی بنویسید