اعتیاد من و کشیش جوان

“این نوشته مال دوسال پیشه، چرا منتشرش نکردم؟ چون می خواستم توش لینک های نوشته منصفانه و بیگ اسلیپ رو بیارم و اینکار این همه طول کشید، حالا دوسال به اون سه سال رفتن پیش تراپیستم اضافه شد، همه این چیزهایی که نوشتم همچنان درسته، با این تفاوت که هنوز لینک های نوشته ها درست نیست و خب گذوشتم همینجور نادرست بمونه که این روزها خیلی بیشتر تو ذهنمهه که چه خوبه جناب روانشناسی هست و چه خوبه که من دارم تلاش می کنم برای همین منتشرش کردم همینطور غلط.”

یه روز رفتیم با هم کافه نزدیک محل کارم از دستم عصبانی بود.کارهای عجیبی توی مهمونی هفته ی قبلش کرده بودم، من دختر خوب مهربون که ۷-۸ سال بود می شناختش یهو به آدمهای مشترکی که می شناختیم حرفهای عجیبی زده بودم مسخره اشون کرده بودم به یکیشون گفتم مادر بدیه ، براش قابل فهم نبود که اینکارها یعنی چی،این من نیستم! بهش گفتم  احساسم به اون آدمها همینجوری هستش و می خوام از این به بعد خودم را درست بیان کنم . بهم گفت کاری نکن که بشی آدمی که فقط تراپیستت قبولت داره . اونموقع ۶ماه بود که جناب روانشناس رو داشتم .

دوروز بعدش نیم ساعت بود که توی گیشا گشت می زدم تا ساعت بشه ۶ و از پله ها برم بالا خشمم بنظر خودم تحت کنترلم بود، نوشته ای که دربارش توی وبلاگ بود رو پرینت گرفته بودم. از در رفتم تو  روی میزش گذاشتم. گفتم این و بخون و خداحافظ. همش رو خوند گفت باشه این انتخاب خودته .  طی اون جلسه یه حرکت انتهاری کرد. صندلیش رو از اونور میز گنده ی چوبی برداشت، اورد گذاشت اینور . یه جوری یهو از دکتر فوق لیسانس گرفته نگاه از بالا تبدیل شد به یکی مثل خودم که راه حل های بهتری داره. بهم گفت خوندن نوشته اول ازهمه، این رو می رسونه که من چه نثر قوی دارم و بعدش این که توی کار خودش داره درست پیش می ره . وقتی با هم دوست شدیم گفتم دوستم دعوام کرده که این کارهارو کردم . گفت حرفهای دوستت درست بوده خب. حالا احساس خودت چیه؟ روانکاوی واقعی من از اون جلسه شروع شد.

منی که تا یکسال به همه می گفتم چهارشنبه ها گیشا می رم کلاس دات نت ، حالا شدم آدمی که توی آسانسور شرکت وقتی یکی ازم می پرسه که جناب روانشناس این روزا هم هست، من می گم آره و اون یکی میگه این کیه ؟می گم مال همون مرکز مشاوره که گفتم بهت، همه حضار هم می گن هان هان . اینجور راحت شدم با گفتن اینکه من هر هفته تراپی می شم . حساسیتم اما به بد شنیدن از تراپی، هنوز سرجاشه.  بارها رفتم توی بحث با آدمهای مختلف که نشستن گفتن این کارها بدرد نمی خوره .آدمهای نزدیک دوست داشتنی حتی . در آخرین موقعیت به استاد یونگ پریدم که اصلا روانکاوها به این بدی که شما می گین و به این پلشتی نیستن و خیلی هم مرکز مشاوره ها ی ارزون درستی هست، مثل فلان جا.  حتی شاید برداشتم یه نامه هم بهش نوشتم که شما به این خوبی نازنینی چرا این حرفها رو می زنی آخه .

منصفانه توی نوشته اش یه جا می گه آدمها به رفتن پیش تراپیست اعتیاد پیدا میکنن که هی بهشون بگه درسته کارت تو خوبی . تجربه من روانکاوی درست اصلا بر پایه تو درست می گی نیست . در واقع تو درگیری هست که روانکاو تورو می رسونه به نقطه ی که خودت رو ببینی. در نتیجه اکثرا بهت می گه اشتباه میگی،  می کشه تورو به چالش که این حرفت اصلا غلطه کلن . اما بر مبنای صلح با خودت هست. اینکه قبول کن که این تویی، آدم دیگه ای نیست. نیروی بیرونی نیست .تویی و باهاش خوب باش. اعتیادش رو نمی دونم ، من شاید جزء معتادین به حساب بیام.  بارهایی شده که پیچوندمش نرفتم، هی یکی در میون کردم . اما خب برایند کلیش سه ساله که می رم.  برای من یه پیشرفت به حساب میاد. چون عادت ندارم یه کاری رو اینقدر ممتد ادامه بدم . اما از دید بیرونی شاید این یه اعتیاد باشه ،نمی تونم قضاوت بکنم.

نوشته منصفانه رو که خوندم اولش گفتم خب من  رادیو نیستم، من پیش آدم درستی می رم. بعدش اما هی که گذشت هی نمونه های رادیو مانند زیادی از خودم پیدا کردم که هی رفتم بالا منبر در باره موضوع های مختلف از رابطه تا پدر مادر و احساس به خودت و خشم و حتی درباره بزرگ کردن بچه ، تئوری دادن ته همش هم به برو پیش یک مشاور ختم می شده . احساسم به ماجرا از این منظر که من بیشتر می دونم نیست ، بیشتر از این دیدگاهه که من این فکر ها این کارا بهم کمک کرده . اگه تو حالت بده ،خب شاید به تو هم کمک بکنه. هنوز هم مهمترین نصیحتم به آدمها وقتی حالشون بده اینه که  باید برید پیش متخصص و این تنها راه حلتونه اصلا . اما خب نیست. می دونم هرکی، با یه چیزی حالش ،در این دنیا، بهتر می شه  و یکی از اون چیزها ، می تونه ، روانکاوی باشه.  برای من ، تو زندگیم، راه حل فوق العاده ای بوده .من رو از ۵ درصد صلح با خودم رسونده به ۵۰ درصد، شاید حالت عادی همه، همون ۵۰ درصد باشه ،اما برای من کلی راه و پیشرفته . یا مثلا منی که هیچی از نظر و احساسم نمی گفتم تا لحظه ای که می رسیدم به نقطه جوش و می زدم طرف و خودم و حتی اطرافیان رو نابود می کردم، حالا کم کم دارم یاد می گیرم که با خوبی و خوشی اگه همون اول نظر و احساست رو بگی طرفت هم بهتر درک می کنه ،خودت هم حالت بهتره . این کار خیلی به کندی شاید در من داره شکل می گیره ،اما خب می بینم که داره شکل می گیره.

درواقع حالا که دارم اینهارو می نویسم ،می بینم نوشته اش اونقدر هم حالم رو بد نکرده. یک جور به فکر واداشتنه انگار که حتی باعث شد. اس ام اس بزنم به همون آدمی که اونروز تو کافی شاپ گفت مواظب باش فقط خودت و مشاورت نمونی  و سوال سخت ازش بپرسم. که نظرت چیه، در مورد منی که سه سال دارم روانکاوی می شم؟ روانکاوی موثر بوده یا نه و خب قرار شد حرف بزنیم و حرف زدن معمولا باعث می شه چیزهای خوبی از توش در بیاد.

اما هنوز این عناد کلی با روانکاوی رو نمی فهمم .  بنظرم مثل اینه که آدم بخواد با پزشکی بد باشه، شاید اون زمانهای اولیه که دانش پزشکی وارد فرهنگ ها می شده و آدمها از طب سنتی می خواستن  به شیمایی و دارو رو بیارن، هم همین قدر بدبینی بوده .که اولین کسی که مرده و دکترها نتونستن خوبش کنن ، همه گفتن هاننن ببین چقدر بده یا اگه مریضی دارو اشتباه می خورده و حالش بدتر می شده همه می گفتن های ببینید که چقدر این دکترهای جدید اشتباه هستن و بیاین همون طب سنتی رو ادامه بدین. نمی شه منکر شد که روانکاو اشتباه داریم، که حرف درست نمی زنه ،گرون می گیره یا هرچی اما مگه دکتر، معمارو خیاط اشتباه نداریم ؟ هرکدوم هم کارشون حساسیت های خودشون رو داره اگه یک دکتری تشخیص اشتباه می ده ،کل دانش پزشکی ومفید بودنش می ره زیر سوال؟ یا اگه معلمی رفتار اشتباه می کنه، شما کل سیستم تدریس عمومی و متمرکز رو زیر سوال می برین؟

درست ترین نوشته ای که در مورد روانکاوی رواندرمانی خوندم. مال بیگ اسلیپ بود. اصلا در واقع بیگ اسلیپ از جایی شد برای من بیگ اسلیپ که اون نوشته اش رو خوندم .از بس که حرفش درست بود که خود اون احساسی بود که من به جناب روانشناس داشتم. بعد همون شد که اعتماد کنم پاشم برم کلاس خلاقیت اش اون سر دنیا تنهایی . منی که انقلاب رفتنم هم با یکی بود.و خب خود این اتفاق فصل جدیدی از زندگی بود که باید یک روزی ازش بنویسم . اما بخونیدش بنظرم هنوز هم درسته این حرفها و کل حرفیه که من سه ساعته دارم تلاش می کنم اینجا بگم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *