وقتی یکی می تونه به من فلافل تند بده

توی حال خونه ی خوشمزه اشون نشستیم، شده دومین خونه خوشمزه ای که می شناسم. خونه های خوشمزه خصوصیت یکسان دارن، آدمهای توش راحتن بدون رودروایسی می تونی زنگ بزنی خودت رو خراب کنی اونجا، حتما یه دختر/خانم توش هست که کدبانوگری توش زیاده، دست پختش هم خوبه، افراد خونه با غذا میونه خوبی دارن، و انگار توی فضاش همیشه یه عطر ملویی از وانیل و شکلات در جریانه.

خلاصه نشسته بود و می پرسید که چرا بعضیا تو دوستی شانس دارن؟ همینطور که  روی مبل خونه اشون تو عصر یه روز تعطیل، که از ته بیحوصلگی وصل شدم به اونجا، لم دادم و حالم خوبه، دارم بهش می گم که نه، شانس نیست. صرفا تلاشه وجودیه آدمیه که می گی دوست های خوبی داره، بعضیها بلدن چجوری وصل شن به اون تیکه درونی انسانی آدمها، خیلی ناخودآگاه هم اینکارو می کنن یعنی برنامه ریزی براش ندارن. اما همه کارهاشون اینطوریه، بوم به دلت می شینه، همین.

داریم تکه های خوشمزه ی نون سیر رو مزه مزه می کنیم که به شانس فکر می کنم،شانس دیدن آدمهای زندگیت. شانس دیدن صمیمی ترین آدم ۱۲ سال گذشته تو روز اول دانشگاه روی صندلی کناری، کسی که دقیقا کیفی شکل کیف تو داره، کیفی که بعدها هیچ کدوم استفاده اش نکردین.

شانس نشستن کنار پسری توی جشن وبلاگ نویسی بلاگفا، که تو دیر اومدی و اون برات توضیح می ده که تاحالا چه اتفاق هایی افتاده، که فقط الکی همه حرف زدن، وبلاگ نویسی معرفی نشده، که دوتا هدفن از تو لباسش بیرونه، که بعدا می شه نجات دهنده تو از دست همه آدمهایی که انتظار دارن چون تو کامپیوتر خوندی همه چیز بدونی، اون می دونه و تو ازش می پرسی و هیچکی نمی فهمی که تو هنوز چه چیزهایی بلد نیستی ، آدمی که همیشه هست با اینکه تو نیستی حتی و همه تولدها یادشه .

و این آخری شانس اینکه کلاست شب یلدا تشکیل بشه و آخرش استاد بداخلاق اون زمان و خوش اخلاق حالا، بگه که برای شب یلدا یه مهمونی داریم اگه دوست داری بمون، تو در حد یه دستشویی رفتن صرف اینکه لو نره چه قدر هیجان زده ی این دعوتی ، فکر کردی که بگی به چه خوب معلومه که می مونم. و بعد یهو خدا یه گروه آدم هولوپی بندازه تو دامنت تا این تئوری بعد ۳۰ سالگی دیگه نمی تونی دوست های جدید همفکر پیدا کنی رو کلا ببره زیر سوال. و اینجوری بشه که تو اونشب اونجایی روی مبل یه خونه نقلی خوشمزه ی خواهرهای آفتاب جنوب، و زمان سریع می شه آخر شب و این یعنی که خوش می گذره

قطعا هر دوستی تداومش نیاز به تلاش و کار داره، اما شروعش همیشه یه شانسه، اینکه تو یهو آدمی ببینی که ته ذهنت این احساس رو دوباره روشن کنه که اوه دوست دارم با این دوست بشم چه خوبه.شانس دیدن آدمها، و خب بزارین دم گوشتون بگم توی این سی و خورده ای سال که از خدا گرفتم( حالا خورده ایش زیاد هم نیستا جدیش نگیرین دل که جوونه ) بعله در تما م این مدت بشدت به داستان هایی که زن و مرد داستان یهویی یه جایی تصادفی هم رو می بینن و به هم لبخند می زنن و بعد کم کم از هم خوششون میاد علاقه داشتم و دارم و همچنان منتظرم یه روزی دنگی بخورم به یکی و لبخند مکش مرگ ما بزنم که هه ببخشید اما تا قبل اون شانس خوبی تو دیدن آدمهایی دارم که دوست هایی خوبی برام می سازن و اینجوریه که زندگی به قول استاد جالب انگیزناکتر می شه

این متن قطعا تقدیم به اقلیما است 🙂


۳ دیدگاه برای “وقتی یکی می تونه به من فلافل تند بده”

  1. ليلا Says:

    این متن چقدر خوب است.

  2. ليلا Says:

    باورم نمیشه!! قطعا بلاگ اسکاى بود!

  3. غزل Says:

    قطعا شما درست می گویید

دیدگاهی بنویسید