بایگانی برای‘the Normal girl’ دسته

دوشنبه, آبان ۱۱ام, ۱۳۸۳

اگه یه روزی مثل این فیلمهای آمریکایی ماشینها و روباتا دنیا رو فتح کنن و نسل انسان رو از بین ببرن و باسیه خودشون یه دنیای جدید بسازن . انوقت فکر کنم تو یکی از موزه های مهمترین شهری که می سازن ، وسط موزه تو یه محفظه بلوری ، رو یه سه پایه برنزی قشنگ ، یه دونه قلب انسانی می زارن . همونی که ما حالا بهش می گیم “دل ” . اونو اونجا به عنوان تنها یادگاری از نسل بشر ، می زارن !

– فکر کنم باید بگردیم ببینیم تو موزه ای جایی این کارو کردن یا نه !

خوش بگذره .

دوشنبه, آبان ۱۱ام, ۱۳۸۳

چرت و پرت گفتن استاد سرکلاس یا یخ بودن درس دادنش یا شرکت نکردن مغزهای ما ، باعث می شه که آدم دو قسمت بشه . یه قسمت هرچی استاد بخواد بنویسه ، یه قسمت هم تو فکرو خیال گذشته و حال و آینده باشه . اونوقت که یه دفعه وسط جزوه می نویسی “آسمان” به جای اینکه بنویسی ” سازمان”

یا

بعضی کارا غیر ارادیه ،مثل جزوه نوشتن …

خوش بگذره .

مخابره شده از مشهد .

یکشنبه, آبان ۳ام, ۱۳۸۳

هیچ می دونستین سهراب سپهری غزل هم داره ؟ اتفاقا غزلاشم قشنگه یکشو که قشنگتر بود و اینجا می نویسم

تا گرفتم خلوتی تاریک ، روشن تر شدم

قطره ای بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم

هیچ گل چون من در آین گلزار بی طاقت نبود

خواب دیدم چون نسیم صبح را ، پرپر شدم

خشکسالی دیده ای در چمن چون من نبود

ابر را دیدم چو در آهنگ باران ، تر شدم

خوش بگذره

مخابره شده از مشهد مقدس

یکشنبه, آبان ۳ام, ۱۳۸۳

بعضی آهنگا آدمو یاد بعضی خیابونا می ندازه و نمی زاره توی اتاق تو خوابگاه تو مشهد مقدس ، حواست سرجاش بمونه و درس جلو روتو بفهمی .

بعضی وقتام کمبود امکانات از نوع اینترنتیش برای یکی به اصطلاح معتاد به این تکنولوژی ، رنجهای زیادی داره و بازم مانع خوندن درس برای کوئیز دوشنبه می شه .

با اینهمه مانع برای درس خوندن ، آدم چه جوری می تونه درس بخونه ؟ نه شما بگین

< مرا دریاب من خوبم
هنوزم آب می کوبم

هنوزم شعر می رسیم

هنوزم باد می روبم

مرا دریاب درسرما

مرا دریاب تا فردا

مرا دریاب تا رفتن

مرا دریاب تا اینجا…> ( این قسمت من باب تفریح بود )

خلاصه اینکه انشاءالله شما آهنگای خاطره انگیز گوش ندین و دچار هیچ نوع کمبود امکاناتی نباشین ، بتونین به راحتی درسهاتونو بخونین

خوش بگذره .

پ.ن: فقط نمی دونم چرا وقتی رمان کوری رو می خوندم از این مشکلات نداشتم!

یکشنبه, آبان ۳ام, ۱۳۸۳

هر خنده بر درد بی درمان ، دوا نیست

بعضی خنده ها خود درد ِ .

یا

تو صورتش می خندم و نگام می کنه هاج و واج . چشماش گرد شده .

– تو سرش چی می گزره ؟ نمی دونم …

وقتی می خندم حتی نمی دونم تو سر خودم چی می گزره . یک لحظه سعی می کنم اعصابم رو تحت کنترلم بیارم اما رشتش از دستم در می ره …

فکر کنم گریه کردن یادم رفته ، چون به جای گریه دارم می خندم . اونم قاه قاه …

همچنان من و هاج و واج نگاه می کنه …

– ببخشید ! شما چتونه ؟!